تماس از ساعت ۸ صبح الی ۱۲ شب

تماس با تلفن ثابت از تمام کشور 9099071613

banner

صدای مشاور تحصیلی

مشاوره تحصیلی تلفنی

مشاوره تحصیلی تلفنی
سامانه صدای مشاور تحصیلی
سامانه صدای مشاور تحصیلی
سامانه صدای مشاور تحصیلی
سامانه صدای مشاور تحصیلی
سامانه صدای مشاور تحصیلی
سامانه صدای مشاور تحصیلی
سامانه صدای مشاور تحصیلی
سامانه صدای مشاور تحصیلی
سامانه صدای مشاور تحصیلی
سامانه صدای مشاور تحصیلی
سامانه صدای مشاور تحصیلی
سامانه صدای مشاور تحصیلی
سامانه صدای مشاور تحصیلی
سامانه صدای مشاور تحصیلی
سامانه صدای مشاور تحصیلی
سامانه صدای مشاور تحصیلی

نقد کتاب 1984


تاریخ :    ۱۳۹۴/۶/۵     بازدید :    ۱۱۰۶

نقد کتاب 1984

"سامانه صدای مشاور تحصیلی"

مشاوره دهنده تخصصی

برای تماس با مشاورین ما تنها با تلفن ثابت و بدون گرفتن کد، با شماره  9099071613  تماس بگیرید.

تماس از 8 صبح تا 12 شب

حتی ایام تعطیل

 

نقد کتاب 1984

جورج اورول (George Orwell) کتاب 1984 را در سال 1949 نوشت، زمانی که جنگ دوم جهانی به تازگی پایان یافته بود و جهان خطر تسلیم شدن در مقابل حکومتی ظالم و دیکتاتوری را به خوبی احساس کرده بود.داستان درباره ی یک کارمند جزحزب به نام وینستون اسمیت میباشد  که درجامعه ای زندگی میکند که تحت حاکمیت توتالیتر است. توتالیتریسم عبارت است از نوعی از حکومت استبدادی مدرن که در آن دولت در همه ی سطوح و اجزای جامعه -شامل زندگی روزانه ی شهروندانش- دخالت می کند. یک حکومت توتالیتر نه تنها به دنبال کنترل تمام امور اقتصادی و سیاسی بلکه گرایش ها، ارزش ها و عقاید مردم نیز می باشد تا از این طریق تمایز و تفاوت مابین دولت و جامعه را از بین ببرد. هسته مرکزی توتالیتر، وجود رهبری استکه هدفش سرکوبی هر گونه نهادی است که در برابر او قد برافرازد. از این رو هیچ گاه خود را به نهاد قانون وابسته نمی داند؛ یعنی اساس نظام توتالیتر بی قانونی است.

دراین جامعه کلیه دم و دستگاه دولت بین چهار وزارتخانه تقسیم میشود که جورج اورول با طنزی تلخ و زیبا آنها را خلق کرده است:

(وزارت حقیقت )که ازنظرتوتالیتربا اخبارو سرگرمی و اموزش و هنرهای زیبا سروکارداشت ولی درواقع وزارت حقیقت محل جعل سازی اسناد تاریخی بود. (وزارت عشق )که از نظرتوتالیتر قانون و نظم برقرارمیکرد ولی درحقیقت محل شکنجه بود. (وزارت فراوانی) که ازدیدگاه حکومت توتالیترمسئول امور اقتصادی بود ولی درحقیقت دلیل قحطی ها بود و( وزارت صلح)که به امورجنگ میرسید.

این جامعه به  سه طبقه تقسیم میشود:

1-حزب مرکزی :که تعداد آنان محدود است به شش میلیون یا چیزی کمتر از دو درصد جمعیت ، که مغزمتفکر حکومت است.

2-حزب معمولی که شبیه دست های حکومت است.

3-توده های صم بکم مردم که معمولا آن ها را رنجبران مینامند.

و درراس این هرم هم رهبر(ناظرکبیر)قراردارد.

دررابطه با رنجبران میتوان گفت که حکومت توتالیتر انان را با حیوانات برابرمیدانست. طبقۀ کارگر در جهل و فلاکت مطلق به سر میبرد و حزب آنها را تقریباً به حال خود رها کرده است. اعضای بیرونی حزب از نظر اقتصادی وضعیت بهتری نسبت به کارگران دارند. غذا به اندازه ای که آنها را سیر کند به آنها داده میشود و همینطور مکانی هر چند بسیارفرسوده برای زندگی دارند. حزب سهمیۀ سیگار، نوعی مشروب، تیغ صورت تراشی، کفش، شکلات و ... هم به آنها میدهد که همه به مقداری بسیار ناچیز و با کیفیتی پایین در اختیار آنها قرار می گیرند. در مقابل به شدت زیر نظر حزب قرار دارند. در خانۀ همۀ آنها، درمحل کارشان (که معمولاً یکی از وزارتخانه های چهارگانۀ حزب است)، و در محله هایشان توسط صفحه های سخن گو (telescreen) تحت کنترل هستند.

این صفحه ها هم خبرهای دروغ وتبلیغات سیاسی حزب را پخش میکنند و هم مانند دوربینی تمام کارهای افراد را زیر نظردارند. کوچکترین علامتی که نشان دهندۀ عدم اطاعت و حتی کاهش علاقۀ فرد نسبت به آرمانهای حزب باشد مساوی است با دستگیری و احتمالاً مرگ او. در واقع اکثر آنها کاملاً مطیع هستند و حزب آنها را آنچنان پرورش داده که به آرمانهای آن عشق میورزند .ازدواج برای آنها ممنوع است و تنها زمانی اجازۀ ازدواج دارند که هدف ازآن ایجاد فرزندانی برای خدمت به حزب باشد. این فرزندان در دوران کودکی تحت آموزش حزب قرار میگیرند و به جاسوسانی برای حزب تبدیل میشوند که حتی والدین خود را هم درصورت انجام جرم به حزب معرفی میکنند. رهبر حزب فردی ساختگی است که تصویر و صدای او هر روزه از صفحات سخن گو پخش شده و پوسترش تمام دیوارهای شهر و حتی درون ساختمانها را پوشانده است. برادر بزرگترنماد قدرت حزب است. او هیچ گاه اشتباه نمی کند و همۀ پیش بینی هایش درست از آب در می آید (و اگر هم این طور نشود حزب با دستکاری اسناد، روزنامه ها و کتابهای پیشین و تغییر گفته های وی و در واقع تغییر تاریخ، مشکل را بر طرف میکند. حتی بسیاری از اختراعات مانند اختراع هواپیما هم به او نسبت داده میشود.)

جالبترین ایده ای که در این کتاب بیان میشود استفادۀ حزب از زبان برای اطمینان ازتداوم حکومت خود است. حزب زبانی جدید و ساده ایجاد کرده است که در آن کلمه ای برای بیان مطالبی که با آرمانهای حزب در تضاد هستند وجود ندارد. بنابراین مردم نمیتوانند در مورد موضوعی مثل آزادی صحبت و یا حتی فکرکنند. این زبان newspeak یا زبان جدید نامیده میشود. زبانی دوپهلو و نامفهوم که در تبلیغات سیاسی استفاده میشد.

کار دیگری که حزب انجام میدهد استفاده از doublethink یا دوگانه باوری است.دوگانه باوری یعنی قدرت نگه داشتن دوباور متناقض در ذهن در آن واحد و پذیرفتن هردوی آنها. یا اصطلاحاتی مانند جرم اندیشه و ... .

از کارهای دیگری که حکومت توتالیترانجام میدهد میتوان اشاره کرد به:

پاک کردن حافظه جمعی و جایگزینی شعار حزبی به جای شعور:
 وینستون اسمیت حتی اطمینان نداشت که سال، سال ۱۹۸۴ باشد. از آن‌جا که تقریبأ مطمئن بود سی و نه سال دارد و باور داشت که سال تولدش ۱۹۴۴ یا ۱۹۴۵ بوده است، حدس زد که باید حدود سال ۱۹۸۴ باشد؛ چون این روزها هیچ تاریخی را نمی‌شد دقیق و بدون یکی دو سال جابه‌جایی تعیین کرد.

از بین بردن هر گونه میل و احساس انسانی و جایگزینی شور حزبی:
آن‌ها می‌خواهند آدم تمام مدت سرشار از انرژی باشد.اگر در درونت شاد باشی، چرا باید برای برادربزرگ و برنامه سه ساله و هفته ابرازتنفرو بقیه کارها به هیجان بیایی؟  

 شکنجه روحی و جسمی برای القای تفکرات دروغین حکومت:

اُبراین گفت: منظور ما فقط این نیست که از شما اعتراف بگیریم یا شما را مجازات کنیم. می‌خوای دلیل واقعی آوردنت را به این‌جا برایت بگویم؟ برای این که تو را سر عقل بیاوریم! هرکسی را که ما می‌آوریم این‌جا تا وقتی معالجه نشده باشد، رها نمی‌کنیم. می‌فهمی، وینستون؟ ما به جرایم احمقانه‌ای که تو مرتکب شده‌ای، علاقه‌ای نداریم. حزب به کارهایی که علنأ انجام می‌شود علاقه ندارد. فقط افکار برای ما مهم هستند. ما به نابودی دشمنان خودمان اکتفا نمی‌کنیم؛ ما آن‌ها را عوض می‌کنیم
 در زمان قدیم، بدعت‌گذار وقتی به پای چوبه مرگ می‌رفت، همچنان یک بدعت‌گذار بود، از نوآوری خود دفاع می‌کرد و از آن به وجد می‌آمد. حتی قربانی تصفیه‌های روسیه، هنگامی که به سمت محل تیرباران‌شدن می‌رفت، ممکن بود هم‌چنان در ذهنش، یک عصیان‌گر باقی مانده باشد. ولی ما قبل از نابود کردن افراد، مغز آن‌ها را کامل می‌کنیم هیچ‌کدام از کسانی که ما به این‌جا می‌آوریم، هرگز در مقابل ما قرار نمی‌گیرند. همه کاملأ تطهیرمیشوند.

درواقع میتوان گفت که درحکومت توتالیتر افراد مانند ربات می مانند و ازخود هیچ اختیار،اراده و حتی اندیشه ای ندارند و همه ی این موارد به آنها دیکته میشود و اگر افراد به میل و اراده خود زندگی و یا حتی فکرکنند محکوم به نابودی هستند. شاید بتوان گفت که دراین نوع حکومت انسانها حتی دیگر با حیوانات هم فرقی ندارند،انسان به واسطه قدرت تفکرش از دیگر موجودات درعالم برتراست ولی وقتی که قوه فکر وخیال دراختیارخودش نباشد و نتواند درمورد هیچ چیزی به غیراز آنچه که حکومت میخواهد فکرکند،پس میتوان او را برابر با حیوان دانست.


سوالات و نظرات خود را با ما درمیان بگذارید
 
نام *
 
ایمیل *
 
پیام شما *
سوال امنیتی جمع اعداد 3 و 9
 
   

سوالات کاربران
printerنسخه قابل چاپ
انتخاب رشته حضوری

نرخ مشاوره %30 ارزانتر از بقیه