تماس از ساعت ۸ صبح الی ۱۲ شب
تماس با تلفن ثابت از تمام کشور 9099071613
تعداد شرکت کنندگان کنکور 1400 به تفکیک سهمیه
تاریخ اعلام نتایج اولیه کنکور 1400 - نتایج کنکور ۱۴۰۰ کی میاد؟
انتخاب رشته حضوری کنکور سراسری و آزاد 1400
اگر کدرهگیری کنکور سراسری 1400 را گم کنم چی میشه
اگر شماره پرونده کنکور سراسری 1400 را گم کرده باشم چه کنم
کارنامه سبز کنکور 1400 را از چه سایتی میتوان دریافت کرد ؟
زمان دریافت کارت ورود به جلسه کنکور سراسری 1400 - 1401
جدول زمانبندی برگزاری کنکور سراسری 1400
چرا سهمیه کنکور اعمال نشده است
با کدوم رشته میشه راحت تر فرهنگیان قبول شد؟
چگونه مدیریت زمان را به فرزندمان آموزش دهیم؟
مدیریت زمان
یک ضرب المثل است که می گوید:خواستن، توانستن است؛ پس چرا بسیاری از انسان ها می خواهند، اما نمی توانند؟
چون آن ها فقط می خواهند؛ نمی گویند "باید" . تقریبا همه ی انسان ها می خواهند خوب، ممتاز و برجسته باشند؛ اما به جز تعدادی، بقیه نمی توانند؛ چون می گویند می خواهیم انسان خوبی باشیم، نمی گویند "باید" انسان خوبی باشیم.
حال سوال این است: راه رسیدن به موفقیت چیست؟
برای رسیدن به پاسخ این سوال، سوال دیگری را مطرح می کنیم: (( شرط اصلی برای این که یک مدرسه، موفق عمل کند و هر روز در تعلیم و تربیت دانش آموزان و سایر برنامه های فرعی پیشرفت کند، چیست؟ ))
شرط اصلی موفقیت یک مدرسه، داشتن مدیریت توانمند و قوی است.کسی که بتواند مدرسه و امکانات و توانایی های آن را در جهت هدف، یعنی آموزش و پرورش سوق دهد.
در مورد انسان هم همین طور است؛ انسانی می تواند موفق باشد که مدیر موفقی باشد. یعنی بتواند خودش را مدیریت کند.یک دانش آموز ، پیش از آن که دانش آموز خوبی باشد، باید بتواند یک مدیر برجسته و قوی باشد و خود را خوب اداره کند.
از اساسی ترین و اصلی ترین شرایط موفقیت یک انسان در زندگی فردی و اجتماعی، داشتن قدرت «مدیریت خود» است؛ پلکانی که با صعود از آن ، می توان به قله های رفیع رشد، بالندگی و ترقی رسید. مدیریت و جهت دهی به خواست ها و توانایی های خود، در بستر شرایط و امکانات است . هیچ انسان برجسته و ممتازی را نمی توان یافت ؛ مگر آن که از قدرت مدیریت بالایی نسبت به امکانات و توانایی های خود برخورددار باشد و اساساً انسانی مترقی و صاحب کمال است که در تعاملات اجتماعی، خود را در مجرای صحیح و مسیر اعتدال حرکت داده، از حدود متانت خارج نشده و با « مدیریت خود» در ظرف زمان و شرایط موجود، از استعدادها و آن چه در اختیار دارد، بهترین بهره را می برد.
انسان موفق ، ریشه ی همه ی موفقیت ها را در درون خود جست و جو می کند و خوب می داند اگر نمی تواند دیگران را مطابق میل و هدف خود تغییر دهد؛ اما همیشه توانایی تغییر خود، بر اساس شرایط محیط و در جهت رسیدن به هدف های خود را دارد.
نگاه مثبت به هستی و زندگی، تصمیم گیری را فعال تر کرده و آینده ای روشن به ما می بخشد. البته هرکس که نگاهی مثبت داشته باشد، لزوما موفق نیست؛ اما می تواند موفق باشد.
انسانی که نگاهی مثبت و فعال دارد، خواهان کار، کوشش و تلاش است، لذا برای خودش برنامه ای تنظیم می کند. اساسا از تفاوت هایی که بین انسان های موفق و ناموفق وجود دارد، داشتن همین برنامه است. انسان موفق، زمام زمان را به دست داشته و بهترین بهره را از آن می برد.شکست ها و عقب افتادن های خود را با بهانه های پوچ، توجیه نمی کند؛ بلکه برای هر اتفاق، در پی یافتن علت واقعی آن است. شرایط، آینده ی او را تعیین نمی کند، بلکه شرایط را در راستای هدف تغییر می دهد.
مدیریت زمان از مهمترین و تاثیر گذارترین بخش های «مدیریت خود» است.آن چه که در تمام ابعاد زندگی ما تاثیر می گذارد ، « مدیریت خود» نسبت به زمانی است که پیش رو داریم. می توان گفت، مدیریت زمان، در واقع پاسخی است که در عمل به سئوال های زیر می دهیم:
- از آغاز تا پایان روز،چه کارهایی باید انجام دهم؟
- ساعت و زمان انجام هر فعالیت چه وقت است؟
- اگر اتفاقی غیر منتظره پیش آمد، چه باید بکنم؟
- آیا هدف های تعیین شده، با واقعیت زندگی مطابقت دارد یا صرفا بلند پروازی های کودکانه است؟
و سئوال های بسیار دیگری که با چند لحظه فکر کردن، با انبوهی از آن ها مواجه می شویم.
"زمان" والاترین سرمایه ی انسان در زندگی است که روزی به آخر خواهد رسید. گنجینه ای ارزشمند و تمام شدنی.
« مدیریت زمان» به معنای برنامه ریزی کردن، و جای دادن هرچیز در جای خود درحوزه ی زمان است. لذا می توان مدیریت را همان برنامه ریزی زمانی و اجرای برنامه ی طراحی شده دانست.
برنامه ریزی، جزوِ ذات و اصل مدیریت زمان است. یعنی این که در هر ساعت و هر دقیقه از روز، برای رسیدن به هدف مورد نظر چه کاری را باید انجام دهیم. به این ترتیب، حرکت ما برای رسیدن به هدف، از شتاب بیشتری برخوردار می شود.
فواید مدیریت زمان :
1. توسعه ی زمان: در لابلای زمان هایی که در شبانه روز از آن ها بهره می بریم، زمان های تلف شده ی بسیاری است که از دست می رود و فراموش می شود. تنها و مهمترین علت تلف شدن آن ها، بی توجهی ماست که در این جا از این زمان های از دست رفته و تلف شده، به عنوان زمان مرده نام می بریم. مثل زمان های رفت و آمد، انتظار و در صف ایستادن، و... هر کدام از این ها به تنهایی کوتاه هستند ولی وقتی همه ی آن ها را با هم جمع می زنیم، می بینیم زمانی طولانی است! برنامه ریزی و مدیریت زمان، به ما امکان می دهد که اولا زمان های مرده را شناخته و کمیت آن ها را حساب کنیم، ثانیا برای آن ها برنامه داشته باشیم و آن ها را احیا کنیم. لذا برنامه ریزی، زمان مرده را زنده می کند و این زنده کردن، همان توسعه ی زمان است. برنامه ریزی اگر چه نمی تواند زمان را کش دهد، اما بهره بری ما را افزایش می دهد و زمان را برای فراگیری، سازماندهی می کند.مثل خواندن یک کتاب جیبی کوچک هنگامی که در صف اتوبوس ایستاده ایم. یک روان شناس غربی می گوید: «تو می گویی که زمان می گذرد؛ زمان می ماند، تو می گذری. » نکته ای که خالی از لطف نیست، آن که، بخش های مختلف زندگی ما، همه ی فرصت های حیات ما هستند، که اگرگذشتند، دیگر قابل بازسازی و برگشت نیستند، مانند فرصت کودکی، فرصت نوجوانی، فرصت جوانی... و به طور کلی فرصت زندگی.
بنابراین می توان گفت : برنامه ریزی، زمان را به فرصت تبدیل می کند؛ یعنی لحظه ها را استخراج کرده و برای استفاده ی ما مهیّا می کند. اگر چه برنامه ریزی قابلیت تکثیر ثانیه ها و لحظه ها را ندارد؛ اما می تواند آن ها را شکار کند و به دست ما بسپارد، تا راه رشد و بالندگی را با استفاده از آن ها طی کنیم.
2. شرطی شدن در قالب برنامه: اگرانسان کارها و امور روزمره ی خود را با نظم و برنامه انجام دهد، به نحوی که هر کاری در یک ساعت معین صورت بگیرد، بدن او نسبت به انجام آن فعالیت در آن زمان ویژه، شرطی شده و از خود آمادگی نشان می دهد.برای مثال، اگر برنامه ی مطالعه ی درس های حفظی دانش آموزی را، در ساعت هفت تا هشت صبح برنامه ریزی کنیم، پس از گذشت مدت زمانی، مغز، حافظه و دستگاه های فراگیری بدن آن دانش آموز نسبت به یادگیری در ساعت هفت تا هشت صبح شرطی می شود.
مدیریت زمان و برنامه ریزی و اجرای منظم و مسئولانه ی آن برنامه، انسان را نسبت به آن شرطی می کند. همین آمادگی بدن برای انجام یک کار خاص در زمان اختصاص داده شده، بسیار مفید است.چرا که اگر شخصی کاری را با زمینه و آمادگی انجام دهد، بسیار موفق تر از زمانی است که همان فعالیت را بدون زمینه ی قبلی انجام دهد.بهره بری و استفاده ی بهینه ی او از امکانات، به نحو چشمگیری افزایش یافته و از حداقل امکانات، حداکثر استفاده را می برد.
"تمرکز حواس" ، عامل مؤثری در موفقیت انسان در تمام زندگی، بخصوص درس و تحصیل است. تأثیر تمرکز حواس در انجام فعالیت های زندگی به خصوص اموری که محتاج به دقت و فراست دارد، برکسی پوشیده نیست. بی شک یکی از عوامل مؤثر و کارساز در ایجاد و افزایش تمرکز حواس، شرطی شدن بدن در قالب برنامه است. گویی که بدن و سیستم های مختلف آن، بدون هیچ فشار بیرونی برای اجرای آن برنامه، از خود آمادگی نشان می دهند.بنابراین می توان گفت: شرطی شدن باعث افزایش تمرکز حواس و در نتیجه، موفقیت و کامیابی بیشتر می شود. که این شرطی شدن نیز به نوبه ی خود، نتیجه ی برنامه ریزی و اجرای آن است، لذا تمام این فواید در اصل، به برنامه ریزی برمی گردد.
ضمیر ناخودآگاه ، بخش وسیع و تأثیر گذار، اما ناشناخته ی وجود ماست که می تواند در زندگی و آینده ی ما نقش بسزایی داشته باشد. در تصمیم گیری ها و فعالیت های علمی و عملی ما شرکت کرده و نقش ایفا می کند. همچنین درمواقع استراحت، شروع به حرکت کرده، ذهن را مرتب ساخته و بر ساختار شخصیت ما تأثیر مستقیم می گذارد.
به نقل از یکی از روان شناسان بزرگ غربی، « در درون شما، چیزی وجود دارد که خیلی بیشتر از آن چه می دانید، می داند. »
ضمیر ناخودآگاه، آن چنان در رسیدن ما به هدف های زندگی مان نقش بالایی دارد که بعضی از روانشناسان، وجود انسان را به یک کوه یخی تشبیه می کنند، که اگر چه بخشی از ارتفاع آن در بیرون از آب نمودار است؛ اما چند برابر ارتفاع آن ، زیر آب پنهان است. آن گاه می گویند: آن مقدار که بیرون از آب نمایان است، بعد خودآگاه و ارادی ، و آن اندازه که زیر آب پنهان است، نمایانگر بعد غیر ارادی و ناخود آگاه انسان است.همان گونه که از نام ضمیر ناخود آگاه بر می آید، خودبه خود عمل می کند . می توان فعالیت آن را افزایش داد، و با تحریک این بعد پنهانی وجود خود، سرعت عمل و کارایی خود را چند برابر کرد.
بنابراین در شرطی شدن سیستم، بدن به واسطه ی عمل ارادی و خودآگاه، در چهار چوب یک برنامه، عامل رشد و تحریک سیستم غیر ارادی و ضمیر ناخودآگاه می شود.
اصول برنامه ریزی:
1- تعیین هدف : نخستین و اساسی ترین اصلی که باید در برنامه ریزی مورد ظر داشت، اصل تعیین هدف است. تعیین هدف، انگیزه ی فعالیت و تحریک کننده ی انسان برای تلاش، کوشش و در نهایت، رشد و بالندگی است و اصولا صورت پذیرفتن هر کاری، بدون تعیین هدف و در نظر گرفتن علت غایی امکان ندارد.
«آن چه دوست داریم و می خواهیم به آن برسیم، همان هدف است.»
خیلی وقت ها ما هدفی را برای خودمان تعیین می کنیم؛ اما آن قدر غرق جزئیات و کارهای روزمره می شویم که هدف را فراموش می کنیم.
تعیین هدف مهم است، اما مهمتر از آن تکرار و مرور مداوم آن است. آن قدر که رسیدن به آن هدف، تبدیل به جزئی از تفکرات همیشه ی ما شده و به صورت تابلویی پیش چشم ما ثابت باشد و هرگز آن را فراموش نکرده و دچار غفلت نشویم. حتی می توان هدف را یادداشت و جایی نصب کرد که همواره در حوزه ی دید ما باشد.
در زندگی تحصیلی، انسان باید یک هدف نهایی و عالی در بعد گسترده ی زمان مثلا ده سال و در میان آن، هدف های واسطه در بعدهای زمانی کوچکتر، مثلا یک ماه و یک سال برای خود تعیین کند. این دو نوع هدف در کنار یک دیگر، عامل پیشرفت و موفقیت است و هر کدام بدون دیگری، ضایعاتی به همراه خواهد داشت. چنانچه داشتن هدف نهایی به تنهایی عامل سردرگمی، از بین رفتن موقعیت های زمانی کوچک و از دست دادن فرصت های کوتاه مدت می شود و داشتن هدف های واسطه بدون هدف نهایی، عامل محدود شدن دید و نگاه انسان به آینده است.
آرامش خاطر و حرکت آرام و پیوسته در بستر برنامه، با برداشتن گام های کوچک، اما مشخص، و در عین حال روشن بودن آینده و نهایتی که حرکت انسان به آن ختم خواهد شد، محقق می شود.
باید توجه داشت که وسیله در ذهن ما به عنوان هدف تلقی نشود.
برنامه، وسیله ی یپشرفت است، نه هدف. اجرای برنامه، حتی به عنوان هدف کوتاه مدت، نمی تواند مد نظر قرار گیرد و نگاه ما به آن، باید نگاه ابزاری باشد.
2- اصل واقع نگری: در برنامه ریزی سه چیز را باید خوب بشناسیم:
· استعدادهای خودمان
· اشتیاق و علاقه ی درونی
· امکانات و محیط
در برنامه ریزی باید واقعیات را ببینیم و بشناسیم، خود را، استعدادها و توانایی ها، و رغبت، اشتیاق و علاقه ی درونی خود را بشناسیم؛ امکاناتی که در اختیار ماست و محیط و فضایی را در که در آن زندگی می کنیم، در نظر داشته ، آن گاه هدف و برنامه ی رسیدن به آن را مشخص کنیم.
در مقابل واقع نگری ، واقعیات گریزی وجود دارد. واقعیت گریزی که نتیجه ی ضعف اراده، عدم پشتکار، مشخص نبودن هدف و سردرگمی به همراه خیال پردازی های بی فایده است، نتیجه ای جز تلف شدن زمان، از دست دادن فرصت ها و در نهایت، شکست نخواهد داشت. تعیین برنامه و هدف خیالی، بدون در نظر گرفتن استعدادها و علایق واقعی خود و امکانات و ظریفیت های موجودتحت اختیار ما، نتیجه ای جز شکست های پی در پی و در نهایت، انزوا و سردرگمی، چیزی نخواهد داشت.
یکی از عوامل موفقیت بزرگ، داشتن همت عالی و هدف بزرگ است و اساساً هدف های کوچک و کم همتی، بهره برداری انسان را از امکاناتش محدود می کند و عامل ضعف، در سیر و حرکت رو به جلو است، لذا باید توجه داشت که اصل واقع نگری نباید ما را کوچک و محدود کرده و در حصار هدف های کوتاه مدت محصور کند. در عین این که واقعیات را باید مورد توجه قرار داد؛ باید بر اساس آن ها، بالاترین هدف های ممکن را برای خود ترسیم کرده و با همتی بلند، برای دست یافتن به آن ها حرکت کرد.
تحقیقات نشان می دهد که میان یک نگرش ضعیف و موفقیت ناچیز،رابطه ای مستقیم برقرار است. ما به کرّات در میان دانش آموزان، کسانی را می بینیم که، به دلیل طرز فکر ضعیفی که دارند، به نتایج خوبی دست پیدا نمی کنند.ما اغلب، چون طرز فکر بدی نسبت به مسائل داریم، از داشتن یک زندگی خوب و شاد محرومیم.
اگر هیچ چیز را نتوانیم تغییر دهیم، خودمان را می توانیم تغییر دهیم، لذا اگر دارای یک نگرش منفی یا حتی ضعیف هستیم، ابتدا باید آن را تغییر دهیم و سرشار از نگاهی مثبت و فعالانه به زندگی خود شده و با همتی بالا، دستی پرتوان و وجودی پرشور، حرکت خود را آغاز کنیم.
3- اصل مسئولیت : در فرایند اجرای برنامه، هنگام پیش آمدن خستگی و مشکلات، آن چه انسان به عنوان راه فرار برای خودش مطرح می کند، واگذار کردن بخشی از برنامه به فردا و موکول کردن رسیدن به هدف ها به آینده ای دورتر است. نباید فراموش کرد که فردا روز دیگری است و در بعد زمان، یک گام به جلو، و اگر ما با زمان پیش نرویم، در واقع یک گام به عقب رانده شده ایم.
4- اصل پشتکار: اصل مسئولیت به ما می گوید نسبت به اجرای برنامه، از خود تعهد نشان داده و آن را اجرا کنید. اما اصل پشتکار می گوید در اجرای برنامه، اگر با شکست های ظاهری مواجه شدید، از پا نایستید و خسته نشوید.
اصل مسئولیت به آینده توجه دارد، اما اصل پشتکار به گذشته نگاه می کند، یعنی شکاف های گذشته را ترمیم می کند.
برای رسیدن به هدف، باید تلاش کرد، خسته نشد و از خود استقامت نشان داد. اما اگر بعضی وقت ها تلاش هدفدار ما به نتیجه نرسید، این شکست نیست؛ بلکه یک پیروزی است و آن این که ، حالا فهمیده ایم تلاش ما در راه صحیح و مسیر درست خود قرار نداشته است.هدف، همان هدف قبل است و تنها در مسیر درست خود قرار نداشته است و تنها باید مسیر را تغییر داد.
پس از هر بار به نتیجه نرسیدن، نباید تصور شکست کرد؛ بلکه بلافاصله این سئوال را از خود می کنیم که چرا من به نتیجه نرسیدم؟ ابتدا بایدخطای خود را شناخت، سپس برای جبران آن حرکت کرد.
پشتکار یعنی به شکست لبخند زدن و خستگی را زمین گیرکردن.زیر بنای پشتکار، همت والا و اراده ی عالی است و نتیجه ی طبیعی آن رسیدن به موفقیت و کامیابی است. پشتکار به معنای پذیرفتن و مبارزه برای از سر راه برداشتن مشکلات است؛ که خود دو مرحله دارد؛ مرحله ی پیشگیری و مرحله ی درمان.
مدیریت زمان، صرفا مسأله ی رویارو شدن با آخرین مهلت ها نیست؛ بلکه از پیش اندیشیدن، برنامه ریزی کردن و اطمینان یافتن از صرف وقت در حد امکان و تعیین اولویت هاست.اما اجرای برنامه، گام به گام است و پیش بینی آینده صددرصد درست از آب در نمی آید و بسیاری از حوادث و اتفاقات فردا قابل پیش بینی نیست. این ما نیستیم که مشکلات را می آفرینیم؛ بلکه آن ها به سراغ ما می آیند. در این مرحله، باید درمان کرد. با نگاهی به گذشته و در نظر گرفتن آینده، یک تصمیم جدید گرفت و با انتخاب راهی مناسب تر از گذشته، چالش ایجاد شده را رفع کرد.
5- اصل ابتکار: باید توجه داشت که از نظر استعداد و توانایی، محیط و شرایط، علایق و دلبستگی ها و پیچش مغزی، هیچ کس با دیگری یکسان نیست و در نتیجه، راه های پیشرفت و بالندگی هر انسان با دیگری متفاوت است. نمی توان برنامه ای را طراحی کرد که برای همه ی انسان ها یا حتی بخشی از آن ها بهترین برنامه باشد. برای بعضی ممکن است مفید و برای بعضی دیگر، همراه با مضرّات فراوان باشد.
به طور خلاصه، نباید در تمام زندگی شخصی و به خصوص مدیریت زمان، مقلّد بود؛ بلکه باید مبتکر بود، پشتکار داشت و با شناخت دقیق از خود، با نوگرایی و ابتکار، راهی فرا روی خود مشخص کرد.
بی شک مطالعه ی زندگی افراد موفّق و بهره وری از راهکارهای موفقیت آن ها و همچنین مشورت و استفاده از نظرهای دیگران می تواند بسیار مفید و راهگشا باشد. به این معنا که در نظر داشتن اصل ابتکار، نباید انسان را دچار استبداد رأی و خودمحوری کند.مشورت و سود بردن از نظرهای دیگران، انسان را از تکرار تجربه های منفی و شکست های مجدد باز می دارد و راه های کوتاه و میان بر را به انسان نشان می دهد. اما باید به خاطر سپرد که مشورت، بهره بردن از نظرهای دیگران است، نه محصور شدن در چارچوب فکر و نظرمطرح شده از سوی دیگران.
6- اصل تعدیل و ترجیح: فرایند برنامه ریزی درسی و اجرای آن را می توان به غذا خوردن تشبیه کرد. در غذا خوردن نمی توان تمام غذا را در یک لحظه صرف کرد و میزان غذا مستقیما به آمادگی بدن و عادت روزانه بستگی دارد. همان گونه که افزایش بی برنامه و سریع برنامه ی غذایی، نه تنها به سلامت کمکی نمی کند؛ بلکه موجب بیماری هم می شود. میزان فعالیت در نظر گرفته شده در برنامه ی درسی؛ باید متناسب با ظرفیت و آمادگی بدن باشد و هنگام اجرا، برنامه را ساعت به ساعت و لحظه به لحظه پیاده کرد.
7- رعایت اعتدال و دوری از افراط و تفریط، لازمه ی مدیریت و شرط موفقیت است. البته هر کدام از این دو، یعنی افراط یا تفریط، مقدمه ی دیگری است. بدین معنا اگر کسی در مدت زمانی دچار افراط شد، اجباراً در ظرف زمانی دیگر، دچار تفریط خواهد شد. به عنوان مثال اگر دانش پژوهی، برنامه ی سنگین و فشرده ای را فرا روی خود تنظیم کند، با ساعات کاری زیاد و استراحت کم، این اشتباه پس از گذشت مدتی؟ باعث سرخوردگی و احساس حقارت در او شده و خود را برای موفقیت لایق نمی بیند، لذا در مرحله ی بعدی، دچار تفریط و کم کاری می شود.
برای قرار گرفتن در چارچوب یک برنامه ی دقیق و فشرده، نباید عجله کرد؛ بلکه باید از یک برنامه ی سبک شروع کرد و به تدریج آن برنامه را تصحیح کرد، ساعات مطالعه را افزایش داد و از استراحت خود کم کرد. با طی چنین سیری، بدن کم کم برای پذیرش و اجرای آسان یک برنامه ی سنگین، آماده می شود و مانع سرخوردگی و عوارض بدنی دانش پژوه می شود.
مهم این است که مسیر را مرحله بندی کنیم و در هر مرحله، با یک سرعت و شتاب خاص حرکت کنیم؛ و انتقال از هر سطح و مرحله به سطح بالاتر را به عنوان یک موفقیت تلقی کنیم . فراموش نکنیم که پرواز به سوی هدف، برای ما ممکن نیست؛ باید حرکت کرد؛ آن هم گام به گام.
مدیریت زمان
یک ضرب المثل است که می گوید:خواستن، توانستن است؛ پس چرا بسیاری از انسان ها می خواهند، اما نمی توانند؟
چون آن ها فقط می خواهند؛ نمی گویند "باید" . تقریبا همه ی انسان ها می خواهند خوب، ممتاز و برجسته باشند؛ اما به جز تعدادی، بقیه نمی توانند؛ چون می گویند می خواهیم انسان خوبی باشیم، نمی گویند "باید" انسان خوبی باشیم.
حال سوال این است: راه رسیدن به موفقیت چیست؟
برای رسیدن به پاسخ این سوال، سوال دیگری را مطرح می کنیم: (( شرط اصلی برای این که یک مدرسه، موفق عمل کند و هر روز در تعلیم و تربیت دانش آموزان و سایر برنامه های فرعی پیشرفت کند، چیست؟ ))
شرط اصلی موفقیت یک مدرسه، داشتن مدیریت توانمند و قوی است.کسی که بتواند مدرسه و امکانات و توانایی های آن را در جهت هدف، یعنی آموزش و پرورش سوق دهد.
در مورد انسان هم همین طور است؛ انسانی می تواند موفق باشد که مدیر موفقی باشد. یعنی بتواند خودش را مدیریت کند.یک دانش آموز ، پیش از آن که دانش آموز خوبی باشد، باید بتواند یک مدیر برجسته و قوی باشد و خود را خوب اداره کند.
از اساسی ترین و اصلی ترین شرایط موفقیت یک انسان در زندگی فردی و اجتماعی، داشتن قدرت «مدیریت خود» است؛ پلکانی که با صعود از آن ، می توان به قله های رفیع رشد، بالندگی و ترقی رسید. مدیریت و جهت دهی به خواست ها و توانایی های خود، در بستر شرایط و امکانات است . هیچ انسان برجسته و ممتازی را نمی توان یافت ؛ مگر آن که از قدرت مدیریت بالایی نسبت به امکانات و توانایی های خود برخورددار باشد و اساساً انسانی مترقی و صاحب کمال است که در تعاملات اجتماعی، خود را در مجرای صحیح و مسیر اعتدال حرکت داده، از حدود متانت خارج نشده و با « مدیریت خود» در ظرف زمان و شرایط موجود، از استعدادها و آن چه در اختیار دارد، بهترین بهره را می برد.
انسان موفق ، ریشه ی همه ی موفقیت ها را در درون خود جست و جو می کند و خوب می داند اگر نمی تواند دیگران را مطابق میل و هدف خود تغییر دهد؛ اما همیشه توانایی تغییر خود، بر اساس شرایط محیط و در جهت رسیدن به هدف های خود را دارد.
نگاه مثبت به هستی و زندگی، تصمیم گیری را فعال تر کرده و آینده ای روشن به ما می بخشد. البته هرکس که نگاهی مثبت داشته باشد، لزوما موفق نیست؛ اما می تواند موفق باشد.
انسانی که نگاهی مثبت و فعال دارد، خواهان کار، کوشش و تلاش است، لذا برای خودش برنامه ای تنظیم می کند. اساسا از تفاوت هایی که بین انسان های موفق و ناموفق وجود دارد، داشتن همین برنامه است. انسان موفق، زمام زمان را به دست داشته و بهترین بهره را از آن می برد.شکست ها و عقب افتادن های خود را با بهانه های پوچ، توجیه نمی کند؛ بلکه برای هر اتفاق، در پی یافتن علت واقعی آن است. شرایط، آینده ی او را تعیین نمی کند، بلکه شرایط را در راستای هدف تغییر می دهد.
مدیریت زمان از مهمترین و تاثیر گذارترین بخش های «مدیریت خود» است.آن چه که در تمام ابعاد زندگی ما تاثیر می گذارد ، « مدیریت خود» نسبت به زمانی است که پیش رو داریم. می توان گفت، مدیریت زمان، در واقع پاسخی است که در عمل به سئوال های زیر می دهیم:
- از آغاز تا پایان روز،چه کارهایی باید انجام دهم؟
- ساعت و زمان انجام هر فعالیت چه وقت است؟
- اگر اتفاقی غیر منتظره پیش آمد، چه باید بکنم؟
- آیا هدف های تعیین شده، با واقعیت زندگی مطابقت دارد یا صرفا بلند پروازی های کودکانه است؟
و سئوال های بسیار دیگری که با چند لحظه فکر کردن، با انبوهی از آن ها مواجه می شویم.
"زمان" والاترین سرمایه ی انسان در زندگی است که روزی به آخر خواهد رسید. گنجینه ای ارزشمند و تمام شدنی.
« مدیریت زمان» به معنای برنامه ریزی کردن، و جای دادن هرچیز در جای خود درحوزه ی زمان است. لذا می توان مدیریت را همان برنامه ریزی زمانی و اجرای برنامه ی طراحی شده دانست.
برنامه ریزی، جزوِ ذات و اصل مدیریت زمان است. یعنی این که در هر ساعت و هر دقیقه از روز، برای رسیدن به هدف مورد نظر چه کاری را باید انجام دهیم. به این ترتیب، حرکت ما برای رسیدن به هدف، از شتاب بیشتری برخوردار می شود.
فواید مدیریت زمان :
1. توسعه ی زمان: در لابلای زمان هایی که در شبانه روز از آن ها بهره می بریم، زمان های تلف شده ی بسیاری است که از دست می رود و فراموش می شود. تنها و مهمترین علت تلف شدن آن ها، بی توجهی ماست که در این جا از این زمان های از دست رفته و تلف شده، به عنوان زمان مرده نام می بریم. مثل زمان های رفت و آمد، انتظار و در صف ایستادن، و... هر کدام از این ها به تنهایی کوتاه هستند ولی وقتی همه ی آن ها را با هم جمع می زنیم، می بینیم زمانی طولانی است! برنامه ریزی و مدیریت زمان، به ما امکان می دهد که اولا زمان های مرده را شناخته و کمیت آن ها را حساب کنیم، ثانیا برای آن ها برنامه داشته باشیم و آن ها را احیا کنیم. لذا برنامه ریزی، زمان مرده را زنده می کند و این زنده کردن، همان توسعه ی زمان است. برنامه ریزی اگر چه نمی تواند زمان را کش دهد، اما بهره بری ما را افزایش می دهد و زمان را برای فراگیری، سازماندهی می کند.مثل خواندن یک کتاب جیبی کوچک هنگامی که در صف اتوبوس ایستاده ایم. یک روان شناس غربی می گوید: «تو می گویی که زمان می گذرد؛ زمان می ماند، تو می گذری. » نکته ای که خالی از لطف نیست، آن که، بخش های مختلف زندگی ما، همه ی فرصت های حیات ما هستند، که اگرگذشتند، دیگر قابل بازسازی و برگشت نیستند، مانند فرصت کودکی، فرصت نوجوانی، فرصت جوانی... و به طور کلی فرصت زندگی.
بنابراین می توان گفت : برنامه ریزی، زمان را به فرصت تبدیل می کند؛ یعنی لحظه ها را استخراج کرده و برای استفاده ی ما مهیّا می کند. اگر چه برنامه ریزی قابلیت تکثیر ثانیه ها و لحظه ها را ندارد؛ اما می تواند آن ها را شکار کند و به دست ما بسپارد، تا راه رشد و بالندگی را با استفاده از آن ها طی کنیم.
2. شرطی شدن در قالب برنامه: اگرانسان کارها و امور روزمره ی خود را با نظم و برنامه انجام دهد، به نحوی که هر کاری در یک ساعت معین صورت بگیرد، بدن او نسبت به انجام آن فعالیت در آن زمان ویژه، شرطی شده و از خود آمادگی نشان می دهد.برای مثال، اگر برنامه ی مطالعه ی درس های حفظی دانش آموزی را، در ساعت هفت تا هشت صبح برنامه ریزی کنیم، پس از گذشت مدت زمانی، مغز، حافظه و دستگاه های فراگیری بدن آن دانش آموز نسبت به یادگیری در ساعت هفت تا هشت صبح شرطی می شود.
مدیریت زمان و برنامه ریزی و اجرای منظم و مسئولانه ی آن برنامه، انسان را نسبت به آن شرطی می کند. همین آمادگی بدن برای انجام یک کار خاص در زمان اختصاص داده شده، بسیار مفید است.چرا که اگر شخصی کاری را با زمینه و آمادگی انجام دهد، بسیار موفق تر از زمانی است که همان فعالیت را بدون زمینه ی قبلی انجام دهد.بهره بری و استفاده ی بهینه ی او از امکانات، به نحو چشمگیری افزایش یافته و از حداقل امکانات، حداکثر استفاده را می برد.
"تمرکز حواس" ، عامل مؤثری در موفقیت انسان در تمام زندگی، بخصوص درس و تحصیل است. تأثیر تمرکز حواس در انجام فعالیت های زندگی به خصوص اموری که محتاج به دقت و فراست دارد، برکسی پوشیده نیست. بی شک یکی از عوامل مؤثر و کارساز در ایجاد و افزایش تمرکز حواس، شرطی شدن بدن در قالب برنامه است. گویی که بدن و سیستم های مختلف آن، بدون هیچ فشار بیرونی برای اجرای آن برنامه، از خود آمادگی نشان می دهند.بنابراین می توان گفت: شرطی شدن باعث افزایش تمرکز حواس و در نتیجه، موفقیت و کامیابی بیشتر می شود. که این شرطی شدن نیز به نوبه ی خود، نتیجه ی برنامه ریزی و اجرای آن است، لذا تمام این فواید در اصل، به برنامه ریزی برمی گردد.
ضمیر ناخودآگاه ، بخش وسیع و تأثیر گذار، اما ناشناخته ی وجود ماست که می تواند در زندگی و آینده ی ما نقش بسزایی داشته باشد. در تصمیم گیری ها و فعالیت های علمی و عملی ما شرکت کرده و نقش ایفا می کند. همچنین درمواقع استراحت، شروع به حرکت کرده، ذهن را مرتب ساخته و بر ساختار شخصیت ما تأثیر مستقیم می گذارد.
به نقل از یکی از روان شناسان بزرگ غربی، « در درون شما، چیزی وجود دارد که خیلی بیشتر از آن چه می دانید، می داند. »
ضمیر ناخودآگاه، آن چنان در رسیدن ما به هدف های زندگی مان نقش بالایی دارد که بعضی از روانشناسان، وجود انسان را به یک کوه یخی تشبیه می کنند، که اگر چه بخشی از ارتفاع آن در بیرون از آب نمودار است؛ اما چند برابر ارتفاع آن ، زیر آب پنهان است. آن گاه می گویند: آن مقدار که بیرون از آب نمایان است، بعد خودآگاه و ارادی ، و آن اندازه که زیر آب پنهان است، نمایانگر بعد غیر ارادی و ناخود آگاه انسان است.همان گونه که از نام ضمیر ناخود آگاه بر می آید، خودبه خود عمل می کند . می توان فعالیت آن را افزایش داد، و با تحریک این بعد پنهانی وجود خود، سرعت عمل و کارایی خود را چند برابر کرد.
بنابراین در شرطی شدن سیستم، بدن به واسطه ی عمل ارادی و خودآگاه، در چهار چوب یک برنامه، عامل رشد و تحریک سیستم غیر ارادی و ضمیر ناخودآگاه می شود.
اصول برنامه ریزی:
1- تعیین هدف : نخستین و اساسی ترین اصلی که باید در برنامه ریزی مورد ظر داشت، اصل تعیین هدف است. تعیین هدف، انگیزه ی فعالیت و تحریک کننده ی انسان برای تلاش، کوشش و در نهایت، رشد و بالندگی است و اصولا صورت پذیرفتن هر کاری، بدون تعیین هدف و در نظر گرفتن علت غایی امکان ندارد.
«آن چه دوست داریم و می خواهیم به آن برسیم، همان هدف است.»
خیلی وقت ها ما هدفی را برای خودمان تعیین می کنیم؛ اما آن قدر غرق جزئیات و کارهای روزمره می شویم که هدف را فراموش می کنیم.
تعیین هدف مهم است، اما مهمتر از آن تکرار و مرور مداوم آن است. آن قدر که رسیدن به آن هدف، تبدیل به جزئی از تفکرات همیشه ی ما شده و به صورت تابلویی پیش چشم ما ثابت باشد و هرگز آن را فراموش نکرده و دچار غفلت نشویم. حتی می توان هدف را یادداشت و جایی نصب کرد که همواره در حوزه ی دید ما باشد.
در زندگی تحصیلی، انسان باید یک هدف نهایی و عالی در بعد گسترده ی زمان مثلا ده سال و در میان آن، هدف های واسطه در بعدهای زمانی کوچکتر، مثلا یک ماه و یک سال برای خود تعیین کند. این دو نوع هدف در کنار یک دیگر، عامل پیشرفت و موفقیت است و هر کدام بدون دیگری، ضایعاتی به همراه خواهد داشت. چنانچه داشتن هدف نهایی به تنهایی عامل سردرگمی، از بین رفتن موقعیت های زمانی کوچک و از دست دادن فرصت های کوتاه مدت می شود و داشتن هدف های واسطه بدون هدف نهایی، عامل محدود شدن دید و نگاه انسان به آینده است.
آرامش خاطر و حرکت آرام و پیوسته در بستر برنامه، با برداشتن گام های کوچک، اما مشخص، و در عین حال روشن بودن آینده و نهایتی که حرکت انسان به آن ختم خواهد شد، محقق می شود.
باید توجه داشت که وسیله در ذهن ما به عنوان هدف تلقی نشود.
برنامه، وسیله ی یپشرفت است، نه هدف. اجرای برنامه، حتی به عنوان هدف کوتاه مدت، نمی تواند مد نظر قرار گیرد و نگاه ما به آن، باید نگاه ابزاری باشد.
2- اصل واقع نگری: در برنامه ریزی سه چیز را باید خوب بشناسیم:
· استعدادهای خودمان
· اشتیاق و علاقه ی درونی
· امکانات و محیط
در برنامه ریزی باید واقعیات را ببینیم و بشناسیم، خود را، استعدادها و توانایی ها، و رغبت، اشتیاق و علاقه ی درونی خود را بشناسیم؛ امکاناتی که در اختیار ماست و محیط و فضایی را در که در آن زندگی می کنیم، در نظر داشته ، آن گاه هدف و برنامه ی رسیدن به آن را مشخص کنیم.
در مقابل واقع نگری ، واقعیات گریزی وجود دارد. واقعیت گریزی که نتیجه ی ضعف اراده، عدم پشتکار، مشخص نبودن هدف و سردرگمی به همراه خیال پردازی های بی فایده است، نتیجه ای جز تلف شدن زمان، از دست دادن فرصت ها و در نهایت، شکست نخواهد داشت. تعیین برنامه و هدف خیالی، بدون در نظر گرفتن استعدادها و علایق واقعی خود و امکانات و ظریفیت های موجودتحت اختیار ما، نتیجه ای جز شکست های پی در پی و در نهایت، انزوا و سردرگمی، چیزی نخواهد داشت.
یکی از عوامل موفقیت بزرگ، داشتن همت عالی و هدف بزرگ است و اساساً هدف های کوچک و کم همتی، بهره برداری انسان را از امکاناتش محدود می کند و عامل ضعف، در سیر و حرکت رو به جلو است، لذا باید توجه داشت که اصل واقع نگری نباید ما را کوچک و محدود کرده و در حصار هدف های کوتاه مدت محصور کند. در عین این که واقعیات را باید مورد توجه قرار داد؛ باید بر اساس آن ها، بالاترین هدف های ممکن را برای خود ترسیم کرده و با همتی بلند، برای دست یافتن به آن ها حرکت کرد.
تحقیقات نشان می دهد که میان یک نگرش ضعیف و موفقیت ناچیز،رابطه ای مستقیم برقرار است. ما به کرّات در میان دانش آموزان، کسانی را می بینیم که، به دلیل طرز فکر ضعیفی که دارند، به نتایج خوبی دست پیدا نمی کنند.ما اغلب، چون طرز فکر بدی نسبت به مسائل داریم، از داشتن یک زندگی خوب و شاد محرومیم.
اگر هیچ چیز را نتوانیم تغییر دهیم، خودمان را می توانیم تغییر دهیم، لذا اگر دارای یک نگرش منفی یا حتی ضعیف هستیم، ابتدا باید آن را تغییر دهیم و سرشار از نگاهی مثبت و فعالانه به زندگی خود شده و با همتی بالا، دستی پرتوان و وجودی پرشور، حرکت خود را آغاز کنیم.
3- اصل مسئولیت : در فرایند اجرای برنامه، هنگام پیش آمدن خستگی و مشکلات، آن چه انسان به عنوان راه فرار برای خودش مطرح می کند، واگذار کردن بخشی از برنامه به فردا و موکول کردن رسیدن به هدف ها به آینده ای دورتر است. نباید فراموش کرد که فردا روز دیگری است و در بعد زمان، یک گام به جلو، و اگر ما با زمان پیش نرویم، در واقع یک گام به عقب رانده شده ایم.
4- اصل پشتکار: اصل مسئولیت به ما می گوید نسبت به اجرای برنامه، از خود تعهد نشان داده و آن را اجرا کنید. اما اصل پشتکار می گوید در اجرای برنامه، اگر با شکست های ظاهری مواجه شدید، از پا نایستید و خسته نشوید.
اصل مسئولیت به آینده توجه دارد، اما اصل پشتکار به گذشته نگاه می کند، یعنی شکاف های گذشته را ترمیم می کند.
برای رسیدن به هدف، باید تلاش کرد، خسته نشد و از خود استقامت نشان داد. اما اگر بعضی وقت ها تلاش هدفدار ما به نتیجه نرسید، این شکست نیست؛ بلکه یک پیروزی است و آن این که ، حالا فهمیده ایم تلاش ما در راه صحیح و مسیر درست خود قرار نداشته است.هدف، همان هدف قبل است و تنها در مسیر درست خود قرار نداشته است و تنها باید مسیر را تغییر داد.
پس از هر بار به نتیجه نرسیدن، نباید تصور شکست کرد؛ بلکه بلافاصله این سئوال را از خود می کنیم که چرا من به نتیجه نرسیدم؟ ابتدا بایدخطای خود را شناخت، سپس برای جبران آن حرکت کرد.
پشتکار یعنی به شکست لبخند زدن و خستگی را زمین گیرکردن.زیر بنای پشتکار، همت والا و اراده ی عالی است و نتیجه ی طبیعی آن رسیدن به موفقیت و کامیابی است. پشتکار به معنای پذیرفتن و مبارزه برای از سر راه برداشتن مشکلات است؛ که خود دو مرحله دارد؛ مرحله ی پیشگیری و مرحله ی درمان.
مدیریت زمان، صرفا مسأله ی رویارو شدن با آخرین مهلت ها نیست؛ بلکه از پیش اندیشیدن، برنامه ریزی کردن و اطمینان یافتن از صرف وقت در حد امکان و تعیین اولویت هاست.اما اجرای برنامه، گام به گام است و پیش بینی آینده صددرصد درست از آب در نمی آید و بسیاری از حوادث و اتفاقات فردا قابل پیش بینی نیست. این ما نیستیم که مشکلات را می آفرینیم؛ بلکه آن ها به سراغ ما می آیند. در این مرحله، باید درمان کرد. با نگاهی به گذشته و در نظر گرفتن آینده، یک تصمیم جدید گرفت و با انتخاب راهی مناسب تر از گذشته، چالش ایجاد شده را رفع کرد.
5- اصل ابتکار: باید توجه داشت که از نظر استعداد و توانایی، محیط و شرایط، علایق و دلبستگی ها و پیچش مغزی، هیچ کس با دیگری یکسان نیست و در نتیجه، راه های پیشرفت و بالندگی هر انسان با دیگری متفاوت است. نمی توان برنامه ای را طراحی کرد که برای همه ی انسان ها یا حتی بخشی از آن ها بهترین برنامه باشد. برای بعضی ممکن است مفید و برای بعضی دیگر، همراه با مضرّات فراوان باشد.
به طور خلاصه، نباید در تمام زندگی شخصی و به خصوص مدیریت زمان، مقلّد بود؛ بلکه باید مبتکر بود، پشتکار داشت و با شناخت دقیق از خود، با نوگرایی و ابتکار، راهی فرا روی خود مشخص کرد.
بی شک مطالعه ی زندگی افراد موفّق و بهره وری از راهکارهای موفقیت آن ها و همچنین مشورت و استفاده از نظرهای دیگران می تواند بسیار مفید و راهگشا باشد. به این معنا که در نظر داشتن اصل ابتکار، نباید انسان را دچار استبداد رأی و خودمحوری کند.مشورت و سود بردن از نظرهای دیگران، انسان را از تکرار تجربه های منفی و شکست های مجدد باز می دارد و راه های کوتاه و میان بر را به انسان نشان می دهد. اما باید به خاطر سپرد که مشورت، بهره بردن از نظرهای دیگران است، نه محصور شدن در چارچوب فکر و نظرمطرح شده از سوی دیگران.
6- اصل تعدیل و ترجیح: فرایند برنامه ریزی درسی و اجرای آن را می توان به غذا خوردن تشبیه کرد. در غذا خوردن نمی توان تمام غذا را در یک لحظه صرف کرد و میزان غذا مستقیما به آمادگی بدن و عادت روزانه بستگی دارد. همان گونه که افزایش بی برنامه و سریع برنامه ی غذایی، نه تنها به سلامت کمکی نمی کند؛ بلکه موجب بیماری هم می شود. میزان فعالیت در نظر گرفته شده در برنامه ی درسی؛ باید متناسب با ظرفیت و آمادگی بدن باشد و هنگام اجرا، برنامه را ساعت به ساعت و لحظه به لحظه پیاده کرد.
7- رعایت اعتدال و دوری از افراط و تفریط، لازمه ی مدیریت و شرط موفقیت است. البته هر کدام از این دو، یعنی افراط یا تفریط، مقدمه ی دیگری است. بدین معنا اگر کسی در مدت زمانی دچار افراط شد، اجباراً در ظرف زمانی دیگر، دچار تفریط خواهد شد. به عنوان مثال اگر دانش پژوهی، برنامه ی سنگین و فشرده ای را فرا روی خود تنظیم کند، با ساعات کاری زیاد و استراحت کم، این اشتباه پس از گذشت مدتی؟ باعث سرخوردگی و احساس حقارت در او شده و خود را برای موفقیت لایق نمی بیند، لذا در مرحله ی بعدی، دچار تفریط و کم کاری می شود.
برای قرار گرفتن در چارچوب یک برنامه ی دقیق و فشرده، نباید عجله کرد؛ بلکه باید از یک برنامه ی سبک شروع کرد و به تدریج آن برنامه را تصحیح کرد، ساعات مطالعه را افزایش داد و از استراحت خود کم کرد. با طی چنین سیری، بدن کم کم برای پذیرش و اجرای آسان یک برنامه ی سنگین، آماده می شود و مانع سرخوردگی و عوارض بدنی دانش پژوه می شود.
مهم این است که مسیر را مرحله بندی کنیم و در هر مرحله، با یک سرعت و شتاب خاص حرکت کنیم؛ و انتقال از هر سطح و مرحله به سطح بالاتر را به عنوان یک موفقیت تلقی کنیم . فراموش نکنیم که پرواز به سوی هدف، برای ما ممکن نیست؛ باید حرکت کرد؛ آن هم گام به گام.
لینک های مرتبط
نسخه قابل چاپ
موضوعات سایت
آزمون نظام مهندسی
کارشناسی پیوسته- کاردانی به کارشناسی
علمی کاربردی
کنکور
انتخاب رشته
تیزهوشان
مدارس نمونه دولتی
المپیاد
کاردانی پیوسته
اخبار مدارس
پیام نور
پردیس بین الملل
دانشگاه مجازی
پذیرش بدون کنکور
مشاوره دانشگاهی
اعلام نتایج آزمون ها
زبان های خارجی
محصولات آموزشی
دانلود نمونه سوالات
نظام ارزشیابی مدارک تحصیلی دانشگاه های خارجی
معرفی رشته های دانشگاهی در ایران
معرفی کتب برتر
کارشناسی ارشد
ثبت نام آزمون نمونه دولتی
بدون کنکور دانشگاه آزاد
علمی - پژوهشی
ثبت نام بدون کنکور دانشگاه غیر انتفاعی
دانش آموزی
MBA مدیریت
مقاله ISI
نمونه سولات امتحان نهایی سوم دبیرستان
منابع آزمونها
اخبار دانشگاهی
مدیریت کسب و کار
اخبار تکمیلی
اخبارعلمی
علمی- آموزشی
مقالات
جشنواره علمی- سمینار همایش
معرفی دانشگاه ها
کارشناسی
آموزش و پرورش
دانلود فایل
آموزشی و رفع اشکال تلفنی دروس
صدای مشاور
وبلاگ
صدای مشاور تحصیلی
مرکز مشاوره تحصیلی آموزشی و تلفنی
مشاوره تخصصی درتمامی زمینه های/ کنکورسراسری/ بدون کنکور/آزمون کارشناسی ارشد/ آزمون دکتری / تیزهوشان / نمونه دولتی / تحصیل در خارج/نظام مهندسی / دانشگاه آزاد / دانشگاه پیام نور / دانشگاه غیرانتفاعی /9099071613
تمامی حقوق این وبسایت محفوظ بوده و متعلق به سامانه مشاوره تحصیلی میباشد.
طراحی سایت و بهینه سازی توسط شرکت طراحی پرتو
نرخ مشاوره %30 ارزانتر از بقیه
















سوالات و نظرات خود را با ما درمیان بگذارید
سوالات کاربران